تبليغاتX
این خانه سیاه است

 

در جایی که تصور نمی کنید چیزی باشد، ممکن است مطلبی پنهان شده که ارزش دیدن را دارد و ما ساده از آن گذشته ایم.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید (البته در بسیاری از اوقات می شه زاویه دید رو هم عوض کرد).

دیدن زحمت دارد، اما ندیدن آسان است؛ دیدن رسالتی بزرگ بر عهده مان می گذارد، چون دیدن مترادف است با فهمیدن، اعتقاد من که این است.

زندگی هم همین طور است، روزمرگی هایش را ساده نینگارید،

هر لحظه و هر آن از  این عمر،

عمر است،

آیا بگذاریم که چون می گذرد؟

سیاهی باید بشکند تا بتوانیم ببینیم اما آیا کسی هست که برایمان این کار را بکند.

اگر خودتان بوده باشید که این سیاهی را شکسته اید که خوش بحالتان، چون دیگر شکی نیست که آدمی موفق هستید.

اگر پاورقی کمکتان کرده است باز خوش بحالتان، چون حداقل دوستی دارید که راهنمایی تان کند و باز به موفقیت برسید (نکته مهم اینه که بازم خودتون موفق شدین مشکلتون رو حل کنین).

اما اگر به مطلب نرسیده اید، دیگر هیچ؛ در جهل مرکب ابدالدهر بمانید.

البته این نکته هم حائز اهمیت است که سیاهی از روی آگاهی بد نیست، مگر تا کنون برای خودتان اتفاق نیفتاده که چیزی را قایم کرده باشید تا کسی پیدایش نکند؟

پاورقی 1 :  Ctrl + A

پاورقی 2 : گفته باشم ... !

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت 14:23 توسط آردم |


 

نطق پیش از دستور : متن زیر با لحن آقای حیاتی خوانده شود.

با نام و یاد خدا و با صلوات بر محمد و آل محمد.

این جا ایران است،

صدا و سیمای همه شاد و خندان.

مشروح اخبار ساعت 27 و 39 دقیقه را به سمع و نظر شما بینندگان عزیز می رسانیم.

و اینک مشروح اخبار:

تورم در ایران مهار شده است و هم اکنون با نرخ رشد منفی تورم مواجه ایم. این در حالی است که خط فقر کشور عزیزمان ایران، که در اواخر سال 86 در حدود 600 هزار تومان در ماه اعلام شده بود در حال حاضر به 30 هزار تومان در ماه کاهش یافته است. بدین ترتیب قدرت خرید در بین ایرانیان رشد چشمگیری داشته است و پول مردم ایران از پارو بالا (ببخشید؛ بالاتر) می رود.

سازمان ملل در پی اعلامیه ای ایران را شادترین کشور دنیا نامید و متوسط عمر مردم در کشور عزیزمان را 217 سال معرفی کرد.

وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران برترین موسسه در امر پزشکی دنیا شناخته شد و بهترین پزشکان جراح جهان الان در ایران به سر می برند.

تمامی مشکلات آموزش و پرورش حل شده است تا حدی که جرج بوش، پسر خود (؟) را برای تحصیل در یکی از مدارس ایران ثبت نام نموده است. رایزنی های کاندلیزا رایس در مورد مدرسه وی هنوز ادامه دارد.

اسراییل جزیره ای در اقیانوس آرام به نام آتلانتیس پیدا کرد و کشورش را به آنجا انتقال داد بدین ترتیب ما دست از سر اسراییل برداشتیم و خاورمیانه به امنیت کامل رسید.

تولید بنزین در کشور افزایش یافته است و با سطح تولید کنونی آن در کشور به زودی عرضه بنزین رایگان در پمپ های بنزین معتبر به اجرا در خواهد آمد. دولت مصمم است تا این طرح در تمامی پمپ های سراسر کشور به اجرا در آید.

ازدواج در بین جوانان رشد 85 درصدی داشته و تمام جوانان عاقبت به خیر می شوند، زیرا آمار طلاق در ایران به صفر رسیده و در کل جهان نیز در حدود 5/0 درصد است.

معضلی به نام بیکاری و مسکن نیز از بین رفته است و هر شخص با حفظ سمت حداقل دو شغل و سه خانه به نام خود دارد.

مرگ و میر تبدیل به یک افسانه شده است و همه شاد و خرم اند.

نایب امام زمان خبر داده اند که خود آقا فرموده اند به زودی و تا یک هفته دیگر ظهور خواهند کرد و زمین از فیض وجود ایشان بهره مند خواهد گردید.

.

.

.

این بود اخبار این بخش خبری.

تا بخش بعدی خبر همه شما را به خداوند منان می سپاریم.

پاورقی : یعنی می رسه یه همچین روزی؟

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/17ساعت 15:36 توسط آردم |


 

چشم هایم بسته است، صداهای اطرافم را می شنوم اما نامفهومند.

صدای قلبم را از داخل مغزم می شنوم، انگار که قلبم در مغزم گیر افتاده باشد؛ متوجه می شوم صدای نبضم است.

جا به جا می شوم، دیگر صدا نمی آید.

 

حالا دارم  بلند بلند فکر می کنم.

فکر نه؛ دارم بلند بلند خواب می بینم.

خوابم؟

خواب نیستم!

بیدار هم نیستم.

خواب نما هستم شاید.

صدای تلویزیون می آید؛ مستند کرم ها است.

 

گنجشکی در حال خوردن کرم است.

کودکی با تفنگ ساچمه ای گنجشک را می زند.

گنجشک مرده و کودک نمی داند با آن چه کند.

اگر گنجشکی چون من بمیرد نه گنجشک ها ناراحت می شوند و نه انسان ها (اهمیتی ندارد).

کودک گنجشک را می برد و در قبرستان دفن می کند.

 

کرم زنده است.

از درون شکم گنجشک راهی به درون قبر مجاور پیدا می کند.

قبر پادشاه است.

جشنی برپا است که کرم هم در آن شرکت می کند ... .

 

گور کن قبر جدیدی می کند.

کرم های زیادی گرفته است ... .

 

کرم را سر قلاب می زند و با آن ماهی می گیرد.

ماهی را کباب کرده و می خورد.

شاه در احشای مرد فقیر جای گرفته است.

حالت تهوع به من دست می دهد.

 

دوباره جا به جا می شوم.

آدم خوبی هستم اما خصوصیاتی در من وجود دارند که بسیار بدند؛ مغرورم، خودخواهم، قدرت طلبم و گاهی هم دروغ می گویم.

نمی دانم عاقبت کسانی چون من که در بین زمین و آسمان می خزند، چه خواهد شد. نه از زمین رها می شوم و نه به آسمان می رسم.

 

مصیبت ها شروع شده اند؛ هنگامی که مصیبت می آید تک تک نیست. چون سپاهی در می رسد.

از ریشه کنده می شوم.

 

از آسایش باید لحظه ای دست بردارم و در این دنیای اسفناک و رقت آور نفس برآرم تا بتوانم به راهم ادامه دهم.

 

چرا آن گونه که هستیم نمی نماییم و چرا می خواهیم در نظر دیگران خوب دیده شویم؟

 

صدای اس ام اس می آید، لابد امیر است ... .

باید به مدرسه برویم.

جوراب هایم را پیدا نمی کنم.

دیرم شده است.

امیر کارمند صدا و سیماست و هر دو در دوره راهنمایی درس می خوانیم.

امروز امتحان ریاضی داریم.

 

آهنگ Caravansaray_Kitaro را می شنوم، ملایم و آرامش بخش است.

با سومین تک زنگ امیر از خواب بیدار می شوم.

پریشانی هایم مجالی برای نظم یافتن نمی یابند.

 

به ساعت نگاه می کنم دقیقا پانزده دقیقه است که خواب (خواب نما) بودم.

 

پاورقی : امیر برای اس ام اس اش جواب می خواهد.

- سر کوچتون هستم میای بریم یه دوری بزنیم؟

- OK.

نظر امیر : اینقدر آبروی منو نبر

تک زنگها بخاطره اینه که زود بیای جلوی در. آخه ماشین بنزین اضافی نداره!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/09ساعت 22:36 توسط آردم |


 

از یکی از دانش آموزانم که بیست گرفته بود یک نمره کسر کردم و بهش نوزده دادم (بنا به دلایلی محکم).

تهدیدم کرد که به مدیر و حتی رییس آموزش و پرورش شهرستان می گه، یک جورایی بهش فهموندم که هیچ غلطی نمی تونه بکنه و نمره اش نوزده خواهد ماند برای همیشه.

از حرصش نشست و گریه کرد.

 (همون روز به مدیر گفته بود و ایشون هم گفته بود مشکلات داخل کلاس به من مربوط نیست با معلمت حلش کن).

 

به یکی دیگر از شاگردانم سه نمره تشویقی دادم (باز هم بنا به دلایل محکم قبلی) و نمره سیزده ش شد شانزده.

شاگرد قبلیه باز هم از حرصش نشست و گریه کرد.

 

پاورقی 1 : پسره دانش آموز سال سوم راهنمایی بود گریه کردن در این سن بعیده، خودم درک می کنم چه فشاری بهش وارد شده بود.

پاورقی 2 : معاون اداره اومده بود بازدید از مدرسه (اونم روزی که من کلاس داشتم!) بهم گفت: نمره فلانی رو بده (درک کردین پدر شاگرده چقدر گردن کلفته). منم گفتم به شما ربطی نداره.

پاورقی 3 : قبلا یک بار دیگه هم حال این معاونه رو گرفته بودم؛

یک بار بهم گفته بود:

با ما به از این باشد.

منم گفته بودم:

تا بود چنین بوده تا هست چنین باشد.

پاورقی 4 : روز بعدش برام توبیخ کتبی با درج در پرونده اومد، به خاطر غیبت بدون پر کردن برگ مرخصی! (با مدیر تلفنی هماهنگ شده بودم) اونم با امضای از طرف؛ توسط معاون اداره.

پاورقی 5 : جلو چشم همکارا پارش کردم.

پاورقی 6 : همون پسره جلسه بعد بهم التماس کرد نمرش رو بدم، بازم ندادم.

پاورقی 7 : روز چهارم خرداد سر جلسه امتحان نهایی یکی زدم پس گردنش و گفتم کله پوک مگه فلان سوال این جوری حل می شه؟ (راهنماییم باعث شد تا سه نمره بیشتر بگیره)

پاورقی 8 : آدم شده دیگه الان، همکارا ازش راضی ان. می گن اخلاقش این اواخر خیلی فرق کرده بود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت 12:0 توسط آردم |


مسلم آردم
سن 27 سال
لیسانس ریاضی
شغل دبیر

استفاده از مطالب این
وبلاگ بـدون درج منبـع
مجاز می باشد
کپـی رایـت مال فـقیــر
بیچاره هاست


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

احمدی نژاد به روایت طنز
داستان رویت دختر 100% ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري
توصیه های مدیر سایتهای پارسیک و بلاگفا برای وبلاگها
خاطرات جالب آدم و حوا
ادبیات فولکلوریک آذربایجان
به بهانه انتخابات
مصاحبه با فرزند پروفسور حسابی
بیضی و دایره
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد"شعر"
عجب صبری خدا دارد "شعر"
پيوندهاي روزانه


Archives & Latest Posts

88/06/01 - 88/06/31

88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/07/01 - 86/07/30

********
Links

نقطه صفر"عزیزترین دوستم"
نگاهی دیگر"دوست عزیزم"
بعد از ظهر سگی
تاتوره خانم
نرگس وفادار
خلیل جوادی طنز نویس
خانم مدیر من "ملک محمد"
وکیل مدافع شیطان
حرف های پا منقلی
پاتوغ خانا
"مرا می شنوی"ملیکا
یادداشتهای یک وبلاگر
توسکا
"آموزگار" اصغر آمالی




JavaScript Codes