عید همه دوستان عزیز مبارک!!! هر چند عید دیگر رو به تمام شدن است ولی من الان فرصت کردم سری به اینترنت بزنم، بنابراین دوستان عزیز باید عذر مرا بپذیرند، چون در این روزها با حجم عظیمی از n عدد مهمان روبرو بودیم که تازه این n به سمت بی نهایت هم میل می کرد! یک عید دیگر آمد و همچون روزهای عادی دیگر سپری شد، نمی دانم من به روزمرگی رسیده ام یا رسم روزگار بر این شده است. تنها موردی که از عید امسال به یادم مانده دید و بازدید از خانه خاله بود که کلی آجیل سرقت کردیم و در جیب مبارک ریختیم [با همکاری عده کثیری از اقوام، آشنایان و وابستگان]! اما، بچه که بودیم عید که می آمد، کلی خوش به حال ما می شد، تا سر حد بالا آوردن روی سفره هفت سین ِ صاحب خانه می خوردیم و والدین عزیز هم هی لب و دندان! می گزیدند، که آبروریزی نکنیم، ولی کو گوش شنوا! تازه همه چیز هم می خوردیم، حتی سمنو و سنجد هفت سین! یادش به خیر... پاورقی 1 : خداییش وقتی چیزی رو به آدم تعارف میکنن نمی چسبه، ولی وقتی همونو می دزدی خیلی حال میده، نمی دونم فلسفش چیه! پاورقی 2 : همه عیدای بچگی یادمه، ولی بزرگ که شدم دیگه عید مفهوم عید بودنشو از دست داد.![]()
+ نوشته شده در جمعه 1388/01/07ساعت 19:50 توسط آردم |