سعي در به دست آوردن دل وحشي داريم، و اين خطاست. سپس سعي در پايبند كردنش مي نماييم، اين هم خطاي بزرگ تر. ماندني نيست اين پرنده، پرواز خواهد كرد، بيهوده مكوش. دل وحشي؛ مخاطرات سفر را به امنيت قفس، ارزن ناچيز آزادي را به گندم درشت اسارت، و چنگال تيز باز شكاري را به آغوش مهربان دست هايت ترجيح مي دهد. اين پرنده وحشي را لحظه اي از قفس چشم هايت بيرون بياور، تپش قلبش را در دست هايت به وضوح خواهي شنيد، و تقلاي شديد روحش را، گريز سريعش را نبايد به دل بگيري، مال تو نيست. تنها مي تواني پروازش را به خاطر بسپاري. بي گمان زيباست آزادي، . . . و تو هنوز در اين فكري كه جز مهرباني كار ديگري نكرده اي، چرا گريخت؟ كار دل است ديگر، منطق نمي شناسد!
+ نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت 11:4 توسط آردم |